ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

69

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

دارى اگر بعضى از آنها را برانگيزى ميتواند چيزى به من برساند مامون گفت : چنين خواهم كرد . يزيدى گفت : اگر نديمان نزد تو حاضر شوند تو بخادم دستور بده نامه مرا در آن هنگام نزد تو بيارد و چون نامه را بخوانى به من پيغام بده كه حضور تو در چنين محفلى غير ممكن است و تو ميتوانى يكى از نديمان را نزد خود بخواهى كه همنشين و نديم تو باشد آنگاه من يكى از نديمان را نام خواهم برد . چون مامون براى شراب نشست و نديمان ( از بزرگان قوم ) حاضر شدند يزيدى آگاه شد و دانست كه باده سر همه را گرم كرم كرده و مستى تاثير خود را بخشيده اين شعر را نوشت و بخادم داد كه برساند و مامون قبل از آن به آن خادم سپرده بود ناگاه در حال مستى و خوشى رقعه يزيدى رسيد كه اين شعر در آن بود . يا خير اخوانى و اصحابى * هذا الطفيلى على الباب اخبر ان القو فى لذة * يصبو اليها كل اواب فصيرونى و احدا منكم * اواخر جوالى بعضى اترابى يعنى اى بهترين برادران و ياران من . اين طفيلى ( خود را گويد ) بر در ايستاده است . آگاه شده كه آن قوم در حال خوشى و لذت هستند هر مراجعت كننده و وارد شده مشتاق حضور در آن مىباشد شما مرا يكى از خود نمائيد ( نزد خود بخوانيد ) يا اينكه يكى از همزادگان و اقران مرا نزد من بفرستيد مامون آن شعر را بلند خواند و از نديمان تكليف خواست كه چه بايد كرد . همه گفتند : شايسته نيست كه او ميان ما حاضر شود . مامون به او پيغام داد كه آمدن تو و انتظام در سلك نديمان خارج از امكان است ولى تو يكى از نديمان را نام ببر تا نزد تو فرستيم و با تو ندم و همنشين و هم پياله باشد . يزيدى جواب داد من جز عبد اللّه بن طاهر هيچ كس را نميپذيرم . مامون بعبد اللّه بن طاهر گفت : ترا برگزيد هان برخيز و برو . عبد اللّه گفت : اى